| The Unforgiven II نا بخشوده ٢ |
|
| Lay beside me, tell me what they've done |
| در کنار من دراز بکش و بگو آنها چه کرده اند |
| Speak the words I wanna hear, to make my demons run |
| حرفهايی بزن که دوست دارم بشنوم تا شياطينم را فراری دهم |
| The door is locked now, but it's open if you're true |
| اکنون قفل بر در زده اند اما اگر صداقت داشته باشی برايت گشوده می شود |
| If you can understand the me, than I can understand the you |
| اگر می توانی بفهم مرا تا اينکه من بتوانم درک کنم تو را |
| Lay beside me, under wicked sky |
| در کنار من دراز بکش در زير آسمان سحر انگيز |
| Through black of day, dark of night, we share this pair of lives |
| سياهی روز .تاريکی شب .ما در اين نقيصه شريکيم |
| The door cracks open, but there's no sun shining through |
| در نيمه باز می شود. اما نور خورشيد از بين آن نمی تابد |
| Black heart scarring darker still, but there's no sun shining through |
| قلبهای سياه هنوز بر تاريکيها جراحت وارد می کنند اما نور خورشيد از بين آن نمی تابد |
| No, there's no sun shining through |
| نه نور خورشيد از بين آن نمی تابد |
| No, there's no sun shining |
| نه نور آفتابی نيست |
| What I've felt, what I've known |
| من چه حس کرده ام؟ من چه فهميده ام؟ |
| Turn the pages, turn the stone |
| صفحات را ورق بزنيد. سنگ را به گردش در آوريد |
| Behind the door, should I open it for you |
| آن سوی در. آيا در را بر تو بگشايم؟ |
| What I've felt, what I've known |
| من چه حس کرده ام؟ من چه فهميده ام؟ |
| Sick and tired, I stand alone |
| بيمار و نحيف. تنها ايستاده ام |
| Could you be there, 'cause I'm the one who waits for you |
| آيا می توانی آنجا باشی؟ زيرا من تنها کسی هستم که در انتظار تو هستم |
| Or are you unforgiven too? |
| يا اينکه تو هم نابخشوده هستی؟ |
| Come lay beside me, this won't hurt I swear |
| بيا در کنار من دراز بکش. قسم می خورم که به تو آسيبی نخواهم رساند |
| She loves me not, she loves me still, but she'll never love again |
| او مرا دوست ندارد. او هنوز مرا دوست دارد. اما ديگر او هرگز دوست نخواهد داشت |
| She lay beside me, but she'll be there when I'm gone |
| او در کنار من دراز کشيد. اما هرگاه من بروم او آنجا خواهد بود |
| Black heart scarring darker still, yes she'll be there when I'm gone |
| قلبهای سياه هنوز بر تاريکيها جراحت وارد می کنند. آری هرگاه من بروم او آنجا خواهد بود |
| Yes, she'll be there when I'm gone |
| آری هرگاه من بروم او آنجا خواهد بود |
| Dead sure she'll be there |
| مطمئن مطمئنم که او آنجا خواهد بود |
| What I've felt, what I've known |
| من چه حس کرده ام؟ من چه فهميده ام؟ |
| Turn the pages, turn the stone |
| صفحات را ورق بزنيد. سنگ را به گردش در آوريد |
| Behind the door, should I open it for you |
| آن سوی در. آيا در را بر تو بگشايم؟ |
| What I've felt, what I've known |
| من چه حس کرده ام؟ من چه فهميده ام؟ |
| Sick and tired, I stand alone |
| بيمار و نحيف. تنها ايستاده ام |
| Could you be there, 'cause I'm the one who waits for you |
| آيا می توانی آنجا باشی؟ زيرا من تنها کسی هستم که در انتظار تو هستم |
| Or are you unforgiven too? |
| يا اينکه تو هم نابخشوده هستی؟ |
| Lay beside me, tell me what I've done |
| در کنار من دراز بکش و بگو من چه کرده ام؟ |
| The door is closed, so are your eyes |
| در بسته است. چشمان تو هم بسته اند |
| But now I see the sun, now I see the sun |
| ولی حالا من آفتاب را می بينم. حالا من آفتاب را می بينم |
| Yes now I see it |
| آری حالا من آن را می بينم |
| What I've felt, what I've known |
| من چه حس کرده ام؟ من چه فهميده ام؟ |
| Turn the pages, turn the stone |
| صفحات را ورق بزنيد. سنگ را به گردش در آوريد |
| Behind the door, should I open it for you |
| آن سوی در. آيا در را بر تو بگشايم؟ |
| What I've felt, what I've known |
| من چه حس کرده ام؟ من چه فهميده ام؟ |
| So sick and tired, I stand alone |
| بيمار و نحيف. تنها ايستاده ام |
| Could you be there, 'cause I'm the one who waits, |
| آيا می توانی آنجا باشی؟ زيرا من تنها کسی هستم که منتظرم |
| The one who waits for you |
| تنها کسی هستم که در انتظار تو هستم |
| Oh what I've felt, what I've known |
| آه من چه حس کرده ام؟ من چه فهميده ام؟ |
| Turn the pages, turn the stone |
| صفحات را ورق بزنيد. سنگ را به گردش در آوريد |
| Behind the door, should I open it for you (So I dub thee unforgiven) |
| آن سوی در. آيا در را بر تو بگشايم؟ |
| Oh, what I've felt |
| آه من چه حس کرده ام؟ |
| Oh, what I've known |
| آه من چه فهميده ام؟ |
| I take this key (never free) |
| من کليد را بر می دارم |
| And I bury it (never me) in you |
| و تو را مدفون می کنم |